تبلیغات
جاده خوشبختی - مطالب خدایا مرا دریاب
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

از همه داشته هایت،خدا را جدا کن...چه داری؟
هیچ.....
به همه نداشته هایت،خدا را اضافه کن...چه کم داری؟
هیچ.....
گاهی خدا آنقدر صدایت را دوست دارد که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من....
خدای من آیا فریاد بی صدایم را می شنوی؟؟!


نوشته شده توسط :ghazal bagherian
چهارشنبه 15 تیر 1390-05:26 ب.ظ



قسمتی از آیه ۲۰ سوره الأعراف نوشته شده روی پوست که از قرن اول هجری به جا مانده است.




نوشته شده توسط :ghazal bagherian
چهارشنبه 15 تیر 1390-05:22 ب.ظ



نوشته شده توسط :ghazal bagherian
چهارشنبه 15 تیر 1390-07:37 ق.ظ

 این تکه لباس که در موزه مخصوص عربستان نگهداری می شود براساس اسناد معتبر به امام حسن یا امام حسین (ع) تعلق دارد که آثار خون بر روی آن هنوز خودنمایی می کند.





نوشته شده توسط :ghazal bagherian
چهارشنبه 15 تیر 1390-07:31 ق.ظ


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.

بنده: خدایا !خسته ام!نمی توانم.

خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.

بنده: خدایا !خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.

خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان

بنده: خدایا !امروز خیلی خسته ام!آیا راه دیگری ندارد؟

خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

خدا:ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده

او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو

نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…





نوشته شده توسط :ghazal bagherian
پنجشنبه 2 تیر 1390-11:35 ق.ظ


یه روز حضرت موسی به خداوند متعال عرض کرد : من دلم میخواد

یکی از اون بندگان خوبت رو ببینم . خطاب اومد

برو تو صحرا . اونجا مردی هست داره کشاورزی میکنه .

او از خوبان درگاه ماست حضرت اومد دید یه مردی هست

داره بیل میزنه و کار میکنه . حضرت تعجب کرد که او چطور

به درجه ای رسیده که خداوند میفرماید از خوبان ماست .

از جبرئیل پرسید . جبرئیل عرض کرد : الان خداوند بلائی بر او نازل

میکند ببین او چی کار میکنه . بلیه ای نازل شد که آن مرد در

یک لحظه هر دو چشمش رو از دست داد . فورا نشست . بیلش رو

هم گذاشت جلوی روش . گفت : مولای من تا تو مرا بینا می پسندیدی

من داشتن چشم را دوست می داشتم . حال که تو مرا کور می پسندی

من کوری را بیش از بینایی دوست دارم . حضرت دید این مرد به مقام

رضا رسیده . رو کرد به آن مرد و فرمود : ای مرد من پیغمبرم و

مستجاب الدعوه . میخوای دعا کنم خدا چشاتو بهت برگردونه .

گفت : نه . حضرت فرمود : چرا ؟ گفت :

آنچه مولای من برای من اختیار کرده بیشتر دوست دارم

تا آنچه را که خودم برای خودم بخواهم



نوشته شده توسط :ghazal bagherian
پنجشنبه 2 تیر 1390-11:34 ق.ظ


هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه

ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه
خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که
حتما روزهای ما بدون غم بگذره
خنده باشه بدون هیچ غصه ای
یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم
در مقابل مشکلات، تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
و چراغ راهمون میشه




نوشته شده توسط :ghazal bagherian
پنجشنبه 2 تیر 1390-11:32 ق.ظ



نوشته شده توسط :ghazal bagherian
پنجشنبه 2 تیر 1390-11:16 ق.ظ



نوشته شده توسط :ghazal bagherian
شنبه 28 خرداد 1390-03:20 ب.ظ



نوشته شده توسط :ghazal bagherian
شنبه 28 خرداد 1390-03:12 ب.ظ

نام: to_be_with_god_2.jpg نمایش: 1243 اندازه: 67.4 کیلو بایت

نوشته شده توسط :ghazal bagherian
شنبه 28 خرداد 1390-03:02 ب.ظ